مشخصات و ویژگی های تئوری موسیقی – آهنگسازی
تئوری موسیقی (به انگلیسی: music theory، به فرانسوی: théorie de la musique) نظریهای دربارهٔ قواعد، اصطلاحات و نحوهٔ اجرای موسیقی است. تئوری موسیقی از قرنهای گذشته ابداع شده و بهتدریج تکامل یافتهاست. تئوری موسیقی شاخهای تخصصی از رشتهٔ موسیقی است که شامل شناخت کلیهٔ قواعد، علامتها و آشنایی با انواع صدای نُتها، فاصله، ترکیب میزانها، ضربآهنگ (ریتم)، گام، و پردههای موسیقی است. اهمیت «تئوری موسیقی» به قدری است که از نظریهدانان این رشته بهعنوان «نظریهپرداز موسیقی» (تئوریسین موسیقی) نام میبرند.
سُلفِژ (به فرانسوی: Solfège) یا سرایش، در موسیقی، تکنیکی آموزشی برای آموزش نواک و آوازخوانی است که در آن هر نُتِ میزان با سیلاب خاصی که سیلابُ سُلفژ (یا سُلافاسیلاب) نامیده میشود، خوانده میشوند. هفت سیلاب که عملاً استفاده میشوند عبارتاند از: دو، رِ، می، فا، سُل، لا، سی (یا تی).
برای سلفژ تعاریف متعددی بیان میشود. سلفژ را میتوان خواندن مجموعهای از نتها بهصورت پیدرپی و پشتسرهم و با رعایت قوانین نتها و سکوتها معرفی کرد. پایهٔ یادگیری سلفژ دانستن ارزش زمانیِ هر نت است و در کنار این باید ارزش زمانیِ هر سکوت را نیز بدانیم.
علم سلفژ در موسیقی
بهطور خلاصه، خواندن و نوشتن نتهای موسیقی را که اغلب با آموزش تئوریک همراه است «سلفژ» میگوییم. سه رُکن اساسی را میتوان در آن تفکیک نمود که عبارتند از: خواندن (نت خوانی) نوشتن (دیکتهٔ موسیقی) تئوری موسیقی که مفهوم سلفژ را میتوان به مورد اول نزدیکتر دانست. سلفژ از دروس مهم و همیشگی هنرستانها، دانشگاهها و کنسرواتورهای موسیقی دنیاست و تمام نوازندگان، خوانندگان، آهنگسازان، تنظیمکنندگان موسیقی و رهبران ارکستر و تمام فعالان عرصهٔ موسیقی باید تسلط کامل بر روی این درس داشتهباشند. دیکته موسیقی
در سلفژ سه مبحث بهطور متناوب و جداگانه آموزش داده میشوند:
- صداخوانی (به ایتالیایی: cantati) (کانتاتی)
- وزنخوانی (به ایتالیایی: parlati) (پارلاتی)
- دیکتهٔ موسیقی (به انگلیسی: music dictation)
– کانتاتی cantati (صداخوانی): کانتاتی بهمعنی خواندن صدا و فرکانس نتها بهشکل صحیح و دقیق است. در این درس، هنرجو این توانایی را پیدا میکند که صدای هر نت دقیقاً آنگونه که هست بخواند؛ یعنی بهطوریکه اگر نتِ «دو» بههمراه پیانو خوانده شود، صدایی که از حنجرهٔ فرد خارج میشود دقیقاً با پیانو یکسان است. درنهایت، هنرجو در این درس توانایی خواندن انواع نت را بهطور دقیق و در گامهای مختلف پیدا میکند
– پارلاتی parlati (وزنخوانی): جهان را ریتم به نظم کشیده، و موسیقیِ بدون ریتم حکم نقاشیِ بدون قلم و رنگ را دارد. ازاینرو مطالعهٔ انواع وزنها و الگوهای ریتمی برای هر علاقهمند به موسیقی بسیار مهم و ضروری است. وزنخوانی (پارلاتی) در واقع همان خواندن کشش نتهاست.
– دیکتهٔ موسیقی music dictation: در دیکته، دیکتهٔ ریتم و دیکتهٔ صدا بهطور متناوب کار میشود، و هنرجو با ممارست و تمرین فراوان، توانایی نوشتن نت موسیقیای را که میشنود پیدا میکند.
آهنگسازی (Music composition) به فرایند آفرینش و ساخت یک قطعهٔ جدید موسیقی میگویند، و کسی را که چنین میکند آهنگساز مینامند.
در واقع، آهنگسازی، درک یک قطعه موسیقی، آفرینش، و ساخت آن است. یک قطعهٔ موسیقی در آهنگسازی ،با نتنویسی یا یک رویداد صوتیِ منفرد پدید میآید. ساختهٔ موسیقایی اگر پیش از اجرا ساخته شدهباشد، میتواند از راه حافظه، نُتِ نوشتهشده، یا ترکیبی از آنها اجرا شود. ساختههای موسیقایی دربرگیرندهٔ عناصر موسیقاییست که بهطور گسترده از فردی به فردی دیگر و میان فرهنگها متفاوت است.
بداههنوازی، هنر ساخت موسیقی در حین اجراست.
آهنگساز شخصی است که آثار موسیقی را تألیف مینماید. آهنگساز در حقیقت نویسندهٔ موسیقی است که با احاطهٔ کامل به علم موسیقی ایدههای فکری خود را در قالب موسیقی به رشتهٔ تحریر درمیآورد. آهنگسازی این نیست که شخص ملودی بسازد یا تنها در صورتی که قطعهای موسیقایی ساخت وی لقب آهنگساز را به خود نسبت دهد؛ بلکه آهنگساز مانند هر حرفهٔ علمی دیگر میبایست در مراکز آموزش علمی موسیقی در رشته آهنگسازی تحصیل یا میبایست ازعلوم مختلف موسیقی از جمله رهبری ارکستر، سازشناسی، سازبندی، هارمونی، پُلیفونی، کنتراپوئن و… که لازمهٔ کار آهنگسازی است برخوردار باشد.
فردی که تنها ملودی میسازد و آن را به شخص دیگری برای سازبندی میسپارد، آهنگساز بهشمار نمیآید و نغمهپرداز یا نواساز است. اما اگر کسی دیگر مقولات آهنگسازی یعنی ملودی، هارمونی و سازبندی را با هم پیش ببرد یک آهنگساز بهشمار میرود.
هر آهنگساز میبایست یک ساز را به خوبی بنوازد. در حقیقت در دنیای موسیقی به دلیل نیاز به دانش زیاد و گستردگی کار آهنگسازی، از وی به عنوان دانشنامهٔ موسیقی نام میبرند.








